تبليغاتX
صور خیال

سلام.

سلامی به زردی نگاهم به زندگی.

سلامی به سردی درونم و گرمی نگاه هوس آلودم به ...

تاب و توانم را گرفت و باز هم سرزندگی ام را کشت.

۳۰۰ روز گدشته از روزی که نوشتم که دیگر از عشق ننویسم..

آمد و نگاهی کرد و رفت...

حواسش به تلفن همراهش بود ولی نگاهم را خواند...

برق سه فاز چشمان سیاهش قلب یخ زده ام را آتش زد.

وای بر من ابله...

این نگاه هوس آلود بود...عشق آتشین بود....یا زلال تر از آب چشمه روستا....

نه... هوسی در کار نیست...نه... نه...

من باز عاشقش شدم..

من باز در دام چشمانش گرفتار شدم...

عهد کردم دیگر از عشق ننویسم چون لیاقتش را ندارم!

او زیباست...او یکتاست...و او عقل مرا زایل کرد دگر بار...

گرفتار آمدم دریک نگاهت     عزیزم کن صدایی با اشارت

کن وفایی با گدایی            از سر رحم و بی ریایی

این شعر تقدیم به او هرجند در گذرگاه عشق ردپایش نا پیداست...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 19:30 توسط ستاره |


1

 

باد امان نمی دهد تا برگ های  زرد ریخته شده در حیات زندگی  را جمع کنم

 

تراکم ذهن مانع از نوشتن های دل انگیز صبح شده است

 

اما کافی نیست که من تنها در گوشه ای  کز کنم.

 

تلاطم روح من اجازه سکون نمی دهد

 

روزنه های  تنهایی گاه  و بی گاه  من  هر از جندی چشمک می زنند

 

تا هنوز به بازگشت کابوس وارشان امیدوار باشم.

 

امید .

 

چه کلمه ی  زیبایی .چه کلمه ی با امیدی.

 

تنها چیزی  که نمی میرد به راستی.روشن شدم.دیگر نیازی به فندک تو نیست همسایه.

 

همسایه ی  غربت من. بازی با کلمات آرامش خاصی در روح من می دمد.

 

آرایشگر لطیف.

 

خیابان شلوغ است.نهر ها جاری .درختان سرود تولد می خوانند.

 

ومن در قعر فکر های همیشگی خود دست و پا می زنم.

 

گاهی فریاد نجاتم را در چشمانم جمع می کنم و به همسایه نگاه می کنم.

 

هر چند همسایه  نگاهش را مدتهاست دزدیده.

 

دیگر امیدی به همسایه نیست..........................................

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 11:8 توسط ستاره |


من از لطافت بوی ترنم می جویم

من از صداقت بوی وفاداری می طلبم

من طلبکار نیستم اما از اشتیاق بوی مهربانی می جویم 

من هستم در حالی که اصلا نیستم

دوست دارم نباشم در حالی که هستم اما در حقیقت من نیستم

من خودم نیستم

من فقط با عشق هستم

من خودم نیستم

من از تو بوی وفا نمی خواهم

من از کسی بوی عشق نخواهم یافت

چون من صداقت گل های گلایل رو ترجیح می دهم

آن ها به من دروغ نمی گویند

من عاشق نیستم چون نمی خواهم حس تنفر در من ریشه دواند

من فکر می کنم تا عاشق نباشم

چون من نمی توانم درروغگو باشم

عاشق ها درروغگو نیستند

عاشق ها احمقند

حماقت زیبا نیست

خنده دار است

خنده لازم اما کافی نیست چون خنده ی من از گریه غم انگیز تر است

غم از من خوشش می آید اما من...

من حتی با غم هم می سازم

چون حسی است که خدا عطا فرموده

خدا عطوفتش را با عطایاتش ممذوج ساخته تا تو شک نکنی

شک نکن.خدا ...

خدا خوب است.

من خوب حرف نمی زنم . تلاش من در راه حرف خوب زدن است

من فکر نمی کنم تا شب آسوده بخوابم

من فقط شب ها عاشقم چون فکر نمی کنم در شب

تو را با عشق خواستارم نه با چیز دیگری

من عاشق خوبی نیستم

من شاید باید عاشق نباشم تا باشم

من هنوز هم دوست داشتن را دوست دارم

شک نکن.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 19:9 توسط ستاره |


کسی به کسی

چیزی به چیزی

انسانی به انسانی

لبخند زد ناگهان ...

حیوانی به انسانی

انسانی به حیوانی

کشوری به کشوری

حمله کرد ناگهان...

ناگهان قلب زمان در هر مکان

می شکافد روح جهان...

این صفت روح تو است

که بنگری به آسمان...

شادی همی، درد همی در گذر است...

آن تو بمان ای ناگهان من به کجا سفر کنم...

من به کجا سفر کنم ای روح لا فتی،غمم...

غم مرا تو بنگری و من همی سفر کنم...

شاه خدا به من بگفت تو برتری ،عصیان مکن...

عصیانگری نیست پیشه ات،عصیانگری نیست ریشه ات...

مرا بپرس،مرا بخوان،منم زهر توانگری توانگری...

شاه خدا بگو که من آزمایشم،درد کشم،یا که همان بنده ی عصیانگر تو...

اگر که من آزمایشم پس نگو که تو توانگری

عصیانگری ست اندیشه ام...

روز همی ،ماه همی ،سال همی در گذر است...

خورشید سوزان برود رو به زوال

من به کجا سفر کنم...

مرا بگو که من همی در گذرم...

من به کجا سفر کنم...

گنبد دوار کجاست؟جهان پر تلاطمت رو به کجاست؟

ستارگان خاموش وسرد می شوند یکی یکی،

این همه آخر به کدامین گناه رو به فناست؟

از همه این ها گذرکنم و من زنم نعره که ای خدا

من به کجا سفر کنم؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 10:56 توسط ستاره |


یه وقت دربسته شد اما تو امیدواری که در باز بشه .اگه یه وقت در باز شد تو می خوای دربسته بشه

چه فرقی میکنه؟اصلا کی اهمیت می ده که فرق کنه یا نکنه؟نه.نه/این قرارمون نبود.تو که خیلی ادعاته

وقتی گیج می شی انگار همه چیز عجیبه.نه؟وقتی گیج نیستی انگار خدایی.پس گیج باش.نخند.

دنیا:پره از گیجی و سرگیجه های ابدی.تو چی فک می کنی؟کی ؟من.من می گم تنهایی.

نمی شه؟ آره.راست میگی نمی شه.کی به کیه.اصلا چه لزومی هست که بشه یا نه.

مگه تو اختیار خودت رو نداری.نداری؟ خب معلومه که نه.هرکس اختیار خودش رو نداره

نه بابا.منظورم خودت بود.عقلت.دلت.شعورت.چقدر ابلهی.من؟خودتی مشنگ.

چه آدم گیجی.اصلا آدم از اولش هم گیج بود.اگه نبود چرا از بهشت می افته بیرون؟پس تو هم گیجی.

همه گیجند.نه؟ من که گیج شدم .اگه همه گیجند پس چرا فک می کنند علامه دهرند.هان.د بگو.

خفه شدی؟خب چه می دونم .این فقط یه تلقینه.هر کس می تونه ازیه چیز توهم بگیره

تو خودش.تو مغزش.تو عقلش.یکی از پول.یکی از قدرت.یکی از شهرت.یکی از علمش.یکی از عملش

یکی از مذهبش ویکی از طرز فکرش.فکر.فکر.فکر.آخه این چیه ؟عجب آدم گاوی هستی تو.

خب فکره دیگه.گذاشتنش تا باهاش کارهای خوب بکنی.یه رابطه ای هم باعقل داره.

بعضی وقتها هم دعواشون می شه.می زنند تو سرو کله هم.چه فرقی می کنه.

همون چه فرق می کنه ی معروف.اصلا قرار نیست فرق بکنه.همه چیز به خودت مربوطه.

شیدا کدوم گوری؟این من رو دیوونه کرد.راستی شیدا کجاست؟چه می دونم.شاید مرده.

اگه بمیره چی می کنی؟تو امروز یه چیزیت می شه ها.می یای دیوونه شیم.دیدی کرم داری.

من دیوونه بودم.هستم .خواهم بود؟این رو نمی دونم.حتما خواهی بود.ولی خودمونیم دیوونه ها هم

حال می کنن.خب خره من هم همین رو می گم.چرا همه درباره اون ها..اصلا ولش کن .نه.بگو.

من از فلسفه متنفرم.دیدی خری.نه .دیوونه ها رفتند توی خلسه فکری.یعنی چی؟لطفا زیر دیپلم.

بابا یعنی فقط به یه چیز فکرمی کنند .فکرشون هنگ کرده.عجب.بیچاره.چرا بیچاره.بدبخت اون شاید یه

روز جواب گرفت.تو چی؟من.من به همه چی فکر می کنم.به همه.پس چرا همیشه تنهایی؟

چه ربطی داره.مشنگ من خودم دوست دارم تنها باشم.برای اون فکره.کدوم فکر؟

فکر به همه چیز. تو چقدر الاغی.همه می خوان با مردم بچرخند که فکر نکنند.دنبال رفیق .دنبال

مشغولات دیگه.من نمی خوام.مگه زوره.ولی یه اعتراف.بدم نمی یاد.راستش بعضی وقتها می گم

مگه چقدر عمر داری که فکر کنی؟خب فردا که گور به گور شدی خدا بهت میگه دیگه.

نمی دونم.شاید .اصلا تو خرده شیشه داری.یعنی کم داری.دیووووونه.

پاشو.می خوام بخوابم.

بخواب شاید بلند نشی.

خودم کفنت می کنم.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 13:28 توسط ستاره |